خرید بک لینک
***پشتو روي نامهي ما هردو يكمضمون بودروز ما را ديدي از شبهاي تار ما مپرسصائب تبریزی***اگر مجنون دل آزردهاي داشتدل ليلي از آن آرزدهتر بودخضري خوانساري***آشنائي حلقه بر در ميزندكيست تا بيرون كند بيگانه رانشاط اصفهاني***روز اول ديدمش گفتمآنكه روزم سيه كند اين استعلينقي كمرهاي***تا به دستش داد قاصد ، كرد با مكتوب منآنچه دستم در فراقش با گريبان ميكندشايق لرستاني***حال خود گفتي: بگو بسيار و اندك هرچه هستصبر اندك را بگويم يا غم بسيار را؟هلالي جغتائي***خودنمائي شيوهي من نيست ، چون ديوار باغگل به دامن دارم اما خار بر سر ميزنمكليم كاشاني***پاي صبا ببند و سر شيشه باز كناز بزم ما مباد به جائي خبر بردديدي كه خون ناحق پروانه شمع راچندان امان نداد كه شب را به سر بردشفائي اصفهاني***یک دل و یک جهت و یک رو باشاز دو رویان جهان یک سو باشجامی*** هر چه گشتيم در اين شهر نبود اهل دليکه بداند غم دلتنگي و تنهايي مامعيني کرمانشاهي***همرهي شرط است اندر کارهاتا رسد آسان به منزل بار هاياسمي*** + نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۰ ساعت 19:40 توسط زهرا  | 

برچسب: نویسنده: ابوالفضل جعفری تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 20:47

صفحه بندی